جولانگاه اندیشه
ادبی،سیاسی،اجتماعی
درچند روز گذشته شاهد کارهای بزرگی از جانب دوستان عزیزی بوده ام که اندیشه انان وخلاقیتی که بخرج دادند ستودنی است بر همین مبنا اگرچه تقلیدرادرهمه موارد امری نکوهیده میدانم ولی دراینجا جایز دانسته که ضمن تشکر از این ابتکارعملهای جالب دوستان وهمشهریان ادب دوست شهر ودیارم که بزرگ پروری وبزرگ دوستی آنان حکایت ازعمق وغنای فرهنگی آنان داردخود هم آستینی بالا زده ودر ترویج تفکرشان کمکی کرده گامی برداشته باشم.بنابراین کار بزرگشان مرا هم وادار به کاری شبیه نمود. زیبای کار درجایی است که دوست عزیزم آقای تقی زاده انگیزه این کار را درپیامی خصوصی بمن یادآور شدند که این پیام را چندین وچند باره خوانده ومیخوانم تا عامل بعمل شوم .علاوه بر ایشان دیگردوستان هریک بطریقی در زنده نگه داشتن نام بزرگان وزنده یادانی که نکونامی آن هاباعث بلند نگه داشتن نام ایرانی در عرصه این گیتی شده است وبانورانیت علم ودانش خود قلم بر سردر بزرگترین بناهاومحافل جهانی زده اندنقشی ایفا نموده اند،تاجایی که برسردر سازمانی به برجستگی ملل متحدنوشته اند بنی آدم اعضای یکدیگرندتا اتحاد را تفهیم کنند ودریک کلام بنی آدمی را که روز به روز دایره ارتباطاتش در عین تجهیزات مدرن محدود میشود را دردهکده جهانی اعضای دیگر دانسته حرفی که گذار وعبور ازآن برای هیچ کس ممکن نیست. درعین حال شما دوستان عزیز وادب دوست فرهنگی شهرم می توانید با ذکر شماره ذیل نام هر کدام از شاعر ان و باارسال آدرس پستی دیوان همان شاعر یا اثری دیگر از وی یا هم عصران رابا خط زیبا بعنوان جایزه ازدست این حقیر دریافت کنید.دور ازنظر نماند که فقط اولین ارسال کننده است که برنده جایزه است. از نفرات بعد تقدیر خواهد شدودرمراحل بعدی میتوانند شرکت کنند. ۱ ۲ ۳ مدعی خواست که از بیخ کند ریشه ما غافل از اینکه خداهست دراندیشه ما من بیخود و تو بیخود ما را که برد خانه من چند تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه در شهر یکی کس را هشیار نمی بینم هریک بتر از دیگر شوریده و دیوانه جانا به خرابات آ تا لذت جان بینی جان را چه خوش باشد بی صحبت جانانه هر گوشه یکی مستی دستی ز بر دستی وان ساقی هر هستی با ساغر شاهانه تو وقف خراباتی دخلت می و خرجت می زین وقف به هشیاران مسپار یک دانه ای لولی بربط زن تو مست تری یا من ای پیش چو تو مستی افسون من افسانه از خانه برون رفتم مستیم به پیش آمد در هر نظرش مضمر صد گلشن و کاشانه چون کشتی بی لنگر گژ می شد و مژ می شد و ز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه گفتم ز کجایی تو تسخر زد و گفت ای جان نیمیم ز ترکستان نیمیم ز فرغانه نیمیم ز آب و گل نیمیم ز جان و دل نیمیم لب دریا نیمی همه دردانه گفتم که رفیقی کن با من که منم خویشت گفتا که بنشناسم من خویش ز بیگانه من بی دل و دستارم در خانه ی خمارم یک سینه سخن دارم هین شرح دهم یا نه در حلقه ی لنگانی می باید لنگیدن این پند ننوشیدی از خواجه ی علیانه سرمست چنان خوبی کی کم بود از چوبی برخاست فغان آخر از استن حنانه شمس الحق تبریزی از خلق چه پرهیزی اکنون که درافکندی صد فتنه ی فتانه یک هیئت از گرجستان برای ملاقات با استالین به مسکو آمده بود. بعد از جلسه استالین متوجه شد که پیپ اش گم شده و از رئیس کا گ ب خواست تا ببیند آیا کسی از هیات گرجی پیپ او را برداشته یا نه. بعد از نیم ساعت ، استالین پیپ اش را در کشوی میزش پیدا کرد و از رئیس کا.گ.ب خواست که هیئت گرجی را آزاد کند. رئیس کا.گ.ب گفت:« متاسفم رفیق، تقریبا نصف هیئت اقرار کرده اند که پیپ را برداشته اند و بقیه هم موقع بازجویی مردند!!! باز پاییز است و آوای فرو افتادن هر برگ در تو چشمی است در تو چشمی است چشمه ای است سبز یک شب قبل از دیشب بودکه دراین اوضاع آشفته حالی نمیدانم اسم شب قبل از دیشب چیست تا این قید زمانی رابرای شبی که قبل از دیشب است بکارببرم.البته منظور از اسم شب همان نام شب گذشته است نه رموزاتی که درهنگام نگهبانی وپاس شب نظامی ها را شامل میشود. حال قید زمان گذشته چگونه قیدی است تا آدرس دقیقی برای زمان مکالمه تلفنی ام با دوست عزیزم که نادرخان باشدرا برایت مسجل کنم وبا دادن آن آدرس خاطراه ام را بیان کنم نمیدانم چون حال وضع درست وحسابی ندارم شاید به همان زبان خودمانی(صحیحش پری شب درست بوده که ازقدیم درافواه عوام همین نام رابه آن شب قبل از دی شب گفته اند .درست است که شب قبل ازدیشب پری شب است ولی آیا اگر این اضافه را از اضافات مالکی ادبی درنظر آوریم مفهوماًیعنی شبی که با پری گذشت ومنصوب به پرییان است؟ یا پریشب اسم زمان است؟آیا بهتر نیست ازواژه دوشین استفاده کنم تا شعرا هم بی نصیب از ادبیات ناسفته وناپخته من نمانندتا این همه در بحر حرف نرویم وبه اصل سخن روی اوریم). یک کلام به صدکلام پریشب بود یا شب دوشین منش گویم شب پیشینه تابه اصل موضوع بپردازیم ؛یعنی همان شبی که نادرخان گفت فردارا درروز سیزده آبان شرکت کنیم ومن گفتم که فلانی من مغز خر نخورده ام وشیر آنرا هم میل نکرده ام که درخیابان مرگ بر آمریکا وروسیه سردهم چون دیگر می بینم آن شعارمحوری" نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی"یعنی همان شعاری که حاضرم به پایش سر وپاوجان دهم گویی از اعتبار افتاده و شوربختانه همین جاست که نادرخان اینراهم بگویم تو میخواهی بگویی "اوباما اوباما یا با اونا یا باما"ومن هم بایددرمقابل عده ای از طرفداران دولتی که ۴۰ میلیون رای آورده بگویم "مرگ بر روسیه وچه میدانم سفارت روسیه لانه جاسوسیه"که نتیجه اش هرچه باشد هم شرقی وهم غربی است پس دیگر چه جایی برای جمهوری اسلامی؟لذا دوست گرامی من شرکت نمیکنم به دلایلی که درذیل است : اولا- این روز روز دانش آموز است ومن دانشجو هستم ونه دانش آموز ثانیا-آنوقتها که ماسفارت آمریکاراکه لانه جاسوسی بود اشغال کردیم قرارمان خودکفایی بود نه تکیه به این وآن کردن ثالثا"-تو چه میدانی اون وقت ها که تویی نبود همه سن وسالت سرهم به سه سال که نمیرسید شرقی وغربی همین روسیه وآمریکا بود که روسه غربش بود وآمریکا شرقش حالا دوباره باید بنارا براین بگذاریم که آمریکا غرب شود وروسیه شرق؟اصلا وابدابنظرمن هرکسی باید سرجای خودش باشدوما که ملتی متمدن هستیم هم کاری به ایندو نباید داشته باشیم باید برای ورودشان هم آنقدرپشت درب بمانند تا جانشان بلب ایدکه متاسفانه به همت بعضی ها اوضاع واحوال برعکس شده . رابعا"- نادرجان ما روز ۱۶ آذر را داریم سیزده آبان هم هرچه باشد جای خودش هست می آید ومیگذردوکیفش هم برای دانش آموزهاست نه من وشماکه دانشجوییم البته شمتا من که دیگر دانشجو هم نیستم. ثالثا-من نوعی وکیل دارم یعنی فرزندی که دانش آموز است پس حق این است که اوبراساس این وکالت شرکت کند وبفرض وجوب العمل بودنش این عمل واجب کفایی است وهمین یک نفر دانش آموز از یک خانواده ۵نفری کفایت می کندمگرآقای احمدی نژاد چندتا سیاهی لشکر درمقابل یک عده قلیلی شده ای میخواهد؟ رابعا-مگر آدم گوشتین مرض داردبرود جایی که گلوله سربی در می کنند حداقل اینطوری اگر پدر شهید شوم یک منزلتی دارم اونجوری بجای گل وبلبل با باتوم ازمن پذیرایی میشود؟ بنابراین دوست گرامی تو برو خود را باش. دیشب یعنی دوش نه دوشینه دیدم تلفن زنگ زد وباز هم نادرخان بود. پرسیدم :حاج نادرچه خبر؟ گفت :هیچ خدا بگم چکارت کند که این دوستانت مرا دق مرگ کرده اندحلالاهم که اگرمیبنی می خندم براساس همان بیت شاعراست که سروده : خنده تلخ من از گریه غم انگیز تراست/ کارم از گریه گذشت است به خود میخندم گفتم :برای چه دوست گرامی؟فرمودند:راستش باید بیایم نزدیکتروبا هم بنشینیم چون حوصله تلفنی صحبت کردن را ندارم ویک کلام از رفتنم پشیمانم این وضعیت درخور شان ما نبودچون اگر کارت بسیجی ام همراهم نبود خدا میداند امشب آب کدام فاضلاب را باید میخوردم.گفتم: پس امشب نادرخان به بهانه همین تعریف میهمانی ؟گفت: اگر خداقبول کند.گفتم انشاءالله حالا که اینطور است، طعام هرچه باشد ومیهمان هرکه باشد بصرف آب نخودی تشریف بیاوریدمن دستور شام صادر کردم ونادرهم از آنسو دستور عزیمت بسوی خوان بیعاری از یارانه ما را صادرمی کردندتاباهم باشیم ولی بنظرم بهواب این نخودمپز واین ترافیک شدیدتا ۲ساعت دیگر هم نرسندچون ترافیک تهران از شرق به مرکز شب پیشینه غوغابود!!!!!!!! مرغ محبتم من کی آب و دانه خواهم؟! دیروز هم مثل همه روزها نه یک روز کم ونه یک روز بیش دوازده آبان بود.مثل امروز که سیزدهم آبانماه سال یک هزار وسیصد وبقیه اش است .نمیدونم چه حکمتی تو کار خداست که دیروز تنها کسی که از خونش بی موقع بیرون زد ورفت مجلس وروزنومه ها هم براش کم نگذاشتند آقایی بودکه همه مون بهش رای دادیم آقایی که راستش خیلی با صندوق علاقمنداست ولی با حساب هایی که زیر نظر مجلس است مثل ذخیره ارزی وغیر وذالک میانه خوبی نداردفکر نکنی منظور من احمدی نژاده منظورم همون خاتمیه چون ازش نمیترسم. میخواستم از امروز بگم اصلا کاری به این حساب وکتابها هم نداریم آخه حساب وکتابی تو کار نیست این ملت خودشون میخوان که یک روز تقی باشه ویک روز دیگه هم اگر تقی نباشه بازهم تقی باشه نه محمدتقی باشه که اسمش یک سر وبالا از تقی بالاتره وادبی تر اصل اینه که درهرحال تقی باید باشه نه بیکار وبی شغل بقول جنوبی های خودمونی ؛بلکم بالانشین تروباشغل تر .راستی خیلیا امسال خواستند که روز سیزده آبان مردم به خیابون بیان خیلیاهم بمن زنگ زدنداما من جوابم منفی بود اینو ازاین بابت میگم که سند باشه یعنی اگه منو امروزهم بگیرن وببرن هرجا که غیرقانونیه با هر رفتار شنیعی که بشوداین موضوع خواست خودم نبوده خواست یک ملت بوده که این روز را سرمن بیاره وببرنم تو خیابون چون من گفتم نه نه نه!!!!!من نمیام چون این روز روز دانش آموزه وهیچ کسی حق نداره جای این قشر را حتی برای یک لحظه هم اشغال کنه اما کی بگوید وکی براندیاکی براند وکی بخواندمگه این مردم اینچیزا حالیشون میشه. خلاصه وبهرحال وبهرجهت برادر عزیزی که توباشی بحضور ومحضر مبارکت عارضم که: امروز نمیدونم چه حسابییه که جمعی بیش وبیش وبیش به خیابانها میریزندتاحرف دل خودشون وهمسایه هاشون را هم بزنندبنظرم اگه خدابخواد خشونت داره کنار میره واز زد وخورد هیچ خبری نیست چون بدجور جواب داد ملت که شوخی بردار نیست وای با کسی که با اولاد علی درافتاد... همین امروز خداهم که یک روز ازروزای خداست ونه یک روز بیش ونه یک روز کم ممکنه یک حرکتی بشه بیش وکم.خدا بخواد دموکراسی داره یواش یواش راه خودشو میره مانند طفلی که تازه راه افتاده باشه داره تاتی میکنه. اگه دروغ نگم واگه این غربیها تو تربیتش دخالت نکنه شاید شاید شاید یک چیزی تو این دموکراسی بیاد بیرون که اونم نگفتنیه حتی اون پایه گذار حکومت دموکراسی آتن هم بخوابش ندیده آمریکا که خر کسی نیست ادعای دموکراتیزه کردن شرق را داشته باشه این بار باید دموکراسی شرقی ها ببینه. مثلا شما تو کودوم دموکراسی دیدین که دوگروه جلو هم قرار بگیرن وبا تحمل بالابیی به هم فحاش کنندبدون اینکه یک سنگی به هم پرتاب کنن اینه که میگم این روزهادارن تاریخی می شن ودر تاریخ کشور ماازاین روز مثل سابق ترها که نوشتند بازهم خواهند نوشت خدا کنه مردم ما وقت شناس باشند وبموقع بیرون بریزند تا چشم دشمنا را (مخصوصا اون آمریکای دموکراسی فروش)رابخودش خیره کنند. آره بچه هاامروز ازاینکه یک روز تاریخی هست شک نکنید چیزی که هست اندکی تا قسمتی بر محتوای تاریخش افزوده تر خواهد شد مثلا اگر قرار بود تاریخ یک سطر از این روز بنویسد دیگر تاریخ نویس به یک سطر بسنده نمی کند مثلا مجبور است دوسطر یا بیشتر بنویسد چون حقایق را که نمیشودالکی الکی پنهان کردهرچه هم پنهونش کنی وکنارش بگذاری که غبار زمان روش بریزه ودفنش کنه باز هم این غبار که بوسیله باد اومده و باد ونسیم این وبر وان وبرش میبرن باد ونسیم وچه بسا غرش طوفانی از چهره حقایق برش خواهد داشت .برای همینه که گفته اند حقیقت یک روزی آشکار میشه وماه زیر ابر پنهون نمینونه.من اصلا میخواستم چیز دیگه ای بگم یهویی اینقد روده درازی شد واونم اینه که مطلب دیروزم شعر نبود.اصلا ارتباطی هم به شعر نداشت اما بی ارتباط با وقایع دیروز نبود. اومدم مثل امروز چیزی بنویسم---- اصلا نه !!!نمیخواستم چیزی بنویسم وقتی به محل کارم رسیدم برحسب عادت واعتیاد ماووس را دردستم گرفتم وهی کلیک کردم یک مرتبه دیدم بلاگفا باز شد بیخود وبی اراده چون به چیزهای جدید علاقه مندم مطلب جدید را زدم ودیدم صفحه سفیدی درانتظارنوشتن است حیفم اومد این همه زحمت بی قصد واراده را با قصد ومقصود عجین نکنم . در حوزه تصوراتم هیچ اثری ازمطالب وپطالب نبود که نبودهرچی نوشتم الکی نوشتم برای همین است یک مرتبه کلیک کردم ونوشتم --با همین --هی این ور وآنور واژه همین با حروف اضافه بازی میکردم که اون شعر گل کرد وشکوفه کرد این بود که دیگه اومده بود وبرای خالی نبودن عریضه سر وسامونش دادم مثل همین امروز که هیچی نمیخواستم بنویسم یک مرتبه اینقدر نوشتم.خدابفریادکسی برسه کا با این نوشته هارا میخواد بخونه هیچی دستگیرش نمیشه جزاینکه تو خاطرش یک چیز موندنی میمونه واونم اینه که ماه زیر ابر نمیمونه... 


باغ و باد و پچ پچ برگ چنار از دور
پنجه های التماس هر درخت خشک
آسمان و چشمه های فواره هایش کور
عصر و از آهنگ غم سرشار
باد و قیچی های ناپیدای او در کار
هر فرو افتادن برگی پیام مرگ
باز پاییز است و آوای فرو افتادن هر برگ
لطف سر پنجه کدام اعجاز ؟
این چنینم ز بیخ و بن ترکاند
کنده خشک و غرق این همه برگ
بر جهانم دری فراز اید
تکه بی باوران نظاره کنند
من چنانم که باغ در تب گل
قمریانم به طواف آمده اند
فصل پاییز و برگ ریز و بهار ؟
این چنین شور و حال من زکجاست
از گلم گل شکفته می نگری؟

با من یگانگی کن یار یگانه خواهم!!
افسانه محبت هرچند کس نخواهد
من سرگذشت خود را پر زین فسانه خواهم
بام و دری نبینم تا از قفس گریزم
بال و پری ندارم تا آشیانه خواهم!!!

| Design By : Night Skin |


